با یک مثال نقض،نادرستی قانون سوم نیوتن را ثابت میکنم
میگویم دوستت دارم و تو چه بی تفاوتی
میبینی؟!هر عملی عکس العمل ندارد...
با یک مثال نقض،نادرستی قانون سوم نیوتن را ثابت میکنم
میگویم دوستت دارم و تو چه بی تفاوتی
میبینی؟!هر عملی عکس العمل ندارد...
این روزها عجیب مزه ی رفاقت های دو ریالی را زیر زبانم حس میکنم...!!!
چرا هر وقت نفس هام یاری دم و بازدم میدن زیر آبم؟
چرا هر وقت حنجره ام یاری فریاد کشیدن میده وسط یه کوهستانم؟
چرا هر وقت پاهام یاری دویدن میدن رو زمین سنگلاخم؟
چرا هر وقت چشمام یاری تگاه کردنتو میدن پشت ابری؟
این چرا ها و چرا های دیگه این روزا شدن روزو روزگارم
چند بار بگم؟
خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتــــــــــــــــــــــــــــــم
بوی تنفر به مشامم میرسد وقتی میبینم همین دنیایی که من روی آن قدم میزنم آدم نما هایی راه میروند که صبح ها برای صبحانه تخم کرکس میخورند و ناهار گوشت مُرده
برای گراز های وحشی واق واق میکنند و گرگ های سیاه ،شکارچی خرگوش های سپید،میشوند در دل سایه ی شب
آخر شب برای قصه ی لالایی بچه گرگ ها قصه ی زندگی شیرین خرگوش ها را تعریف میکنند
پیش چشم پروانه ها دلسوز گل ها و در خفا دستانی که از ریشه میچینند
دلم میخواهد زمین گرد نباشد
صاف باشد و خط پایانش در همین نزدیکی ها
خسته ام از بوی دهان مرده خوارهایی که از سر ظلم قهقه سر میدهند
براستی خط پایان این دنیا کجاست؟!
چی بگم؟نمیدونم چی بگم
نکه ندونم،نمیخوام بگم
نکه نخوام،نمیتونم بگم
نکه نتونم،دلم نمیاد بگم
آخه عید خراب میشه
بیخیال...
سال نو مبارک
آتشت شدم وقتی که گفتی" سرخی تو از من،زردی من از تو"
و این بود سرآغاز کلمه ی رفتن
از جنس خاکم...
نفس هایم به وسعت یک بیابان بوی خاک می دهند...
پیش چشمانم پر از غبار و اینک...آسمانم هم خاکیست
گاهی دلم می خواهد دیوار موش داشته باشد برای شنیدن حرف هایی که یک عمر هیچ کس نشنید...
در باورم نمیگنجد وهم وجودت
تورا از دور بس است بر من!
به احترام تمام آرزوهایی که پیش چشمانم خاک میکنند سکوتی میکنم
به سنگین وزنیهبلندترین فریاد
گُل فروش بودم نه تیغ فروش
اما تمام دستانم زخمی شدند...
از عربی بیشتر از شخصیت های منفور زندگیم(!) متنفرم
هنوز فلسفه وجودییه این زبان بسیار بسیار شیرین(
) کشف نشده.شنیدم که میگما!
+اینم شد زندگی؟!دیگه صاحابمونم روو سرمون خاک میریزه!برم بمیرم
توو زندگی یاد گرفتم مثل فلاسک باشم:اگه درونم از گرما در حال گُر گرفتن هم باشه ظاهر آروممو حفظ کنم.
نوش جانت
متاسفانه چای رفاقت من همیشه تازه دم است...باز هم یکی به نفع تو ؛
چای اش برای تو ...قبض گازش برای من(!)
دارم پابرهنه روو لبه ی تیغ راه میرم
نمیخوام پایینو نگاه کنم یا پشت سرمو
از دست دادن تعادلم وحشتناکه
پاهام زخمی شدن ولی از افتادن بهتره
من تصمیمو گرفتم
قرار نیس لیز بخورم
به راهم ادامه میدمو منو به همه ثابت میکنم
حتی اونایی که خیلی قبولم دارن(!)
+مخاطب(ین) خاص
هوایم ، بس ابریست
تمام شیشه ی پنجره ی اتاقم را بخار گرفته
سکوتم،سکوتم خورندست
تمام فریاد هایم گره شدند و تا ابد در سینه ام حبس
و میسوزانند حتی نفسم را
دلم میخواد به دورانی بازگردم که هیچ نبود
هیچ نبود جز من و عروسک هایم...
و چه زود می گذرند لحظاتی که هیچ قدرشان را نمی دانیم
و ثمرشان جز آه های پنهانی و نگاه های غبار گرفته ای بر خاطرات نیست
یک فنجان چای گرم میخواهد دل یخ زده ام
و ساعت ها تماشای طبیعت زنده....پر از سکوت و آرامش
چشمانم را میبندم...و هنگامی بازشان میکنم که تمام این ها را خاک کرده باشی
فقط،خاطرات خوش کودکی ام را برایم نگه دار،میخواهم شعله ام شوند،هوایم بس ناجوانمردانه سرد است!
نترس مترسک...
دیگه همه کلاغا از مترسکا نمیترسن نه فقط کلاغای مزرعه تو
همه چی وارونه شده
میدونی زمین دیگه گرد نیس؟!!
زمین ثابته و خورشید دورش میچرخه
هه....ماه به زمین حسادت میکنه
غنچه ها وا نشده میمیرن
دونه های بارون خورده سبز نشده زرد میشن
بچه ها واسه ماماناشون لالایی میخونن
قصه های مامان بزرگا تکراری شده
هه...دختر بچه ها رویای شاهزاده آرزو هاشونو با ماشین آخرین مدل میبینن نه اسب سفید
اسب سفید دیگه کجاست؟!
پینوکیو دیگه چوبی نیس...سنگیه
دنیای رنگی حالا سیاه سفید شده
یا خوبه خوبه یا بده بد
مترسک...نترس...
منم وارونم...میرم
خب...خداروشکر مسنجر هم بالا نمی یاد
خیالم راحت شد...الان دیگه ... در خطر نیس!